امروز سرکلاس آی سی دی ال بودم که دیدم یک تماس بی پاسخ و یک پیام از اگیل دلم دارم قلبم ریخت که چی شده چرا زنگ زده و پیام داده دیدم نوشته تهرانم میای ببینیم همدیگه رو؟ لعنت به کلاسی که با عمه ات بری و نتونی وسطش بپیچونی بری دیدن اگیل دلت
جالبه عمه فکر کرده بود اگیل دلم همون رفیق جان و یا حتی یکی از بلاگرها باشه! و میترسم بفهمه مرتضاست و اعدام شم به شوخی تیکه میندازه اگیل دلم اسم رمزه؟! گفتم نه گویش بچگونه عزیز دلم! میشه اگیل دلم...
لعنت به ترکیب بارون و بعضی آهنگ ها که آدم رو میشکنن و لعنت به زبونی که بی موقع باز شه تا یه بیشعور باعث اذیتت شه...
+ بازم شکر که حداقل بعد از بارون و آهنگ غمیگن و ... خیلی اتفاقی تو پارک دوستی رو دیدم که تونست یه لبخند گنده ی گنده رو لبم بشونه و یادم بیاره من باید از اگیل دلم متنفر باشم نه که هنوز عاشقش باشم و بشم مثال نقض و رو مخ رونده بچه مردم و گند بزنم به تفکراتش
و شکر شکر شکر انقدری کودک درونم زنده هست هنوز که وقتی رسیدم خونه دیدم باز بهشت اومده تو خونه مون غصه ندیدنش و عزیز بودنش از بین رفت 
+ من فکر کنم یکشنبه استرس دوشنبه رو داشتم که اکسل رو نمیفهمیدم امروز به نظرم خیلی خوب و آسون و باحال اومد! تازه با اینکه بازم تو فکر بودم که میشه بعد کلاس برم دیدنش یا نه که آخرم نشد و هوهو چی‌چی گویان! رفت مشهد ...