دیروز چون عباسی وحشی و روانیه گفتم میرم دانشگاه اول بعد از دانشگاه میرم دنبال درمان قوزک پام
اسنپ گرفتم و خیلی شاد رفتم تا دانشگاه و کلی با اسنپی درمورد نمایشگاه کتاب و بچه هاش حرف زدیم و آخر سرم بخاطر اطلاعات مفیدی! که بهش دادم میخواست کرایه نگیره ازم!
رسیدم دانشگاه و برای پیدا کردن مریم د رفتم سلف خواهران دیدم اون گوشه تو کنج سلف نشسته با دیدنش ذوق کردم کلی این ترم نشد باهم کلاس برداریم و کم می بینمش فقط تو سه تا کلاس پیش منه و کلی دلم براش تنگ میشه 
نشستیم با شور و شوق حرف زدن تا نزدیکای کلاس عباسی نزدیکای کلاسش گفتم پاشو بریم بقیه اش تایم ناهار گفت نه میخواد درس بپرسه نخوندم من و شانسم ندارم نفر اول میاد میگه مریم د بیا درس جواب بده خلاصه از من اصرار از اون انکار آخر هندی طور جدا شدیم 
به این صورت که تا وقتی میشد برگردم بپرسم برمیگشتم نگاهش میکردم میگفتم نمیای جدا؟ میگفت نه و تو آخرین لحظه گفتم قهرم اصلا!
رفتم سرکلاس و عباسی میخواست حضور غیاب کنه که مریم اومد و چون کنار من جا نبود جامون رو عوض کردیم عباسی شکر خدا بیشتر کلاس درس داد و یکمم پرسید و دقیقا یه نفر مونده به مریم گفت خب برای امروز بسه اومدیم بریم ناهار بخوریم و بریم سر کلاس مرساق جان عشق
از رو صندلی بلند شدم دیدم وای خدایا نمیتونم حتی یه قدم بردارم و علاوه بر قوزک پای راستم که در رفته و دردناکه پای چپم هم دردناک شده و نمیتونم هیچکدوم رو تکون بدم به مریم گفتم مریم از درد فلج شدم باید مستقیم بریم سرکلاس مرساق همونجا غذا بخوریم دیگه طفلی کلی نگران شد و دستمو گرفت و رفتیم کلاس مرساق جان و من خودمو رو کوتاه ترین صندلی تکی کلاس پرت کردم رسما
ناهار خوردیم و گفتیم و خندیدیم که فاطمه م هم اومد گفت من نیام شما نمیاین زنگ هم نمیزنین گفتم من مصدوم بودم و الان دارم به این فکر میکنم برگشتن چطوری از اسنپ پیاده شم حیاط و پارکینگ مسخره مون رو طی کنم و نخورم زمین و چطوری برم دکتر اصلا
سر کلاس استاد داشتن جزوه میگفتن پسرا گفتن صیقل با کدوم س/ث/ص هست؟ استاد یکم نوچ نوچ کرد و بهشون گفت ولی در نهایت اعتماد به نفس با ث نوشتن! و من حال نداشتم بگم داداش اونی که تو ذهن تو وجود داره صیقل نیست ثقیله مثل جرثقیل یعنی سنگین ولی ترجیح دادم سکوت کنم و کسی که از استادش سوال میکنه و آخرم زیر بار نمیره و میگه استاد اشتباه میکنه تو جهلش بمونه و تا آخر کلاس داشتم به رفیق جان فکر میکردم که به خاطر شغلش خیلی خوب بلده املای همه کلماتو و خوب بلده یاد بده و من بعد بیست و سه سال یاد گرفتم توجیه از موجه میاد و با ه نوشته میشه نه ح و خیلی چیزای دیگه که بلد نبودم ولی اینا حق شون نیست اشتباه شون درست شه اصلا
بعدم من کلی غیبت دارم ولی استاد هیچی نگفتن با اینکه به بقیه گیر دادن بعد از تو دفتر دیدم کلا برای من غیبت نزدن گمونم اینا عوارض بودن دو تا یعقوبی و یکم گیج بودن استاده شایدم کراش مون دو طرفه است بلا به دور! ولی در کل خیلی ذوق کردم که غیبت نخوردم
بعدم از صبح که شروع کردم نوشتن متن تا الان که عصر شده و من باز اومدم ادامه رو بنویسم دارم فکر میکنم مریم د چه حرف بامزه ای زد که تاکید کردم تو وبم می نویسم ولی الان یادم نیست؟؟
کلاس مرساق که تموم شد دیدم پام خوب شده تقریبا بعد خوشحال از جام بلند شدم و جست و خیز کنان رفتم تا دم در دانشگاه اسنپ اومد و برخلاف این اواخر اسنپی رو مخی بود من دارم ویس میفرستم تو گروه دانشگاه فضولی میکنه ! که خب مجبور شدم سکوت کنم و وقتیم باز سوال کرد سکوت کنم حتی وقتی آدرس پرسید بگم شما باید تهران رو بلد باشی نیستی نقشه هست ببین و باز سکوت کردم و در آخرم یک نق نامه بلندبالا درباره فضول بودنش نوشتم
وقتی رسیدم خونه گفتم من نمیخوابم شب راحت بخوابم ولی ساعت پنج گفتم غلط کردم میرم بخوابم 
وقتی بیدار شدم دیدم دیگه خونه مون نیستم تو بهشتم از نشانه های حضور در بهشت این میتونه باشه که از خواب بیدار شی ببینی دو جور چای که دوست داری با بیسکویت و گوجه سبز آماده است برای عصرونه و شامم ماکارونیه هر چند که من ماکارونی رو با اکراه میخورم نه اینکه عاشقش نباشما ولی وقتی میدونم رفیق جان شام نداره و عاشق ماکارونیه کوفتم میشه خب
بعدم از اونجایی که پام خوب شده بود میخواستم بپیچم نرم دکتر میگفتم یا در نرفته یا جا افتاده دیگه چه کاریه انقد سماجت کردم که آخر چون دکتر محترم آشناست زنگ زدن شام آوردنش خونه مون و جیغ منو فرستادن هوا. چرا انقد جا انداختن انگشت و قوزک و... درد داره آخه؟
خو دیگه من برم اکسل تمرین کنم که تازه دیشب برای اولین بار برنامه اکسل رو باز کردم و هیچی ازش بلد نیستم مطلقا