از صبح شاهد یک جنگ ستارگان اساسی بودم اما به توصیه ی یکی از بلاگران یک ذکر مجربی رو تکرار میکردم و خونسرد بودم (به علت خساست زکات علم رو نمیدم نمیگم چه ذکری! فقط بگم دعا نیست یه حرف فانه) خلاصه خونسرد بودم، خونسرد بودم تا اینکه یکی شون چینی مورد علاقه منو شکست
شکستن چینی محبوبم همانا تغییر دیجی مون طوری همانا! از یه طفل بی آزار و آروم که یه گوشه تنها نشسته گوجه با نمک میخوره و چت میکنه شدم مار زخم خورده ای که با شیر پیوندش زدن غر‌ش هم میکنه ضمنا!
جفت ستارگان چنان جایی خوردن که الان فرد چینی شکننده داره جارو میکشه محل جنایتشو و لحنش خیلی ملایم شده اون یکی هم انقد ترسید فرار کرد به نامبرده دومی بگین بیا بابا کاری ندارم با هیچ کدوم تون
لطفا وقتی دارم سعی میکنم خونسرد باشم دیوونه ام نکنید چون فقط بارباپاپا و دیجی مون عوض نمیشن منم عوض میشم خیلی سریع و خیلی وحشتناک از من گفتن بود!