من هی یادم میره اعیاد رو تبریک بگم تا یادم نرفته عیدتون مبارک
امروز عالی بود عــالــی امروز یعنی یک اردیبهشت ماه نود و هفت شد یکی از روزهای خوب زندگی من به لطف یک راننده اسنپی جذاب که کله سحر من رو نجات داد من قبول کرده بودم برای تولد مریم کیک بخرم و خب قنادی مد نظرم بسته بود و به لطف اسنپی مهربونی که دم کافه هر چی گفتم اینجا دو قدم راهه پیاده میرم گفت نههه میرسونمت نجات پیدا کردم؛ با اینکه من یادم رفته بود توقف در مسیر رو بزنم و هر چی گفتم حداقل بیشتر بگیرین انقدر نگرفت تا گفتم خب باشه این اضافه رو عیدی حساب کنین
و تولد مریم با کلی سوتی از جانب من و کافه برگزار شد و دلچسبیش این بود که مریم با همه سوتیا خوشحال شد شکر خدا و خب چه چیزی بهتر از این؟ خصوصا تو روزی که قرار بوده عباسی درس بپرسه ولی به جای درس پرسیدن درس داد دو فصل؟ هوووم؟ چی بهتر از این؟
جا داره تشکر کنم از آقای مرزبان و آقا آرمان (فامیلیش رو نمیدونم از بس که همه میگن آرمان حتی استاد موقع حضور غیاب فقط بهش میگه آرمان!) که با مسخرگیاشون باعث شدن کلاس درس کسل کننده شیمی تبدیل به یه کلاس فان شه هر چند که این آقای مرزبان گاهی بیش از حد شوخی میکنه و دوست دارم خرخره اش رو بجوم!
تصمیم دارم دوشنبه همه رو از کلاس بندازم بیرون!!! با استاد صحبت کنم اگه وقت شه اگه وقت نشه هر وقتی وقت شد اینکار رو بکنم و بهش بگم خیلی داری اشتباه میزنی برادر بعدم اگه کسی فحش داده یقینا من بودم اصلا حالا که انقد کینه کردی خوب کردم میمون زشت ولی بی شوخی برم باهاش صحبت کنم از دلش در بیارم این موضوع رو چون دوست ندارم کسی ناراحت و دلگیر باشه حتی اگه ازش عصبی باشم فقط دعا کنین جوری رفتار نکنه که از استاد من شرمنده ام عذر میخوام شروع کنم به هوووی یابو برسم! از من وقتی عصبیم بعید نیست فحش بدم یا بزنم تو سرش!!! اعصابم یخده! فقط یخده ضعیف شده این روزا
دعا کنین برای من و خانواده ام اصلا روزهای خوبی رو نمیگذرونم اصلا دل و دماغ هیچی رو ندارم واقعا
با اینکه از اردیبهشتیا بخاطر مرتضی بدم اومده بخاطر دلی که شکوند ولی نمیدونم چرا کخی در وجودم فعال شده میگه نوزدهم پاشو برو مشهد براش تولد بگیر اما ندای درونم که یکم حالت مثبت و فرشته طوری داره میگه نری ها میدونی که بری چی میشه اگه رفتی حداقل تنها نرو پیشش مثلا با یکی از وبلاگیای مشهد برو که نتونه/نتونی/نتونید خریت کنه/کنی/کنید و فقط همو ببینید ولی من میدونم اگه برم نمیشه خر نشه/نشم/نشیم فقط نمیدونم چرا برنمیگرده/برنمیگردم/برنمیگردیم! کرم داره/دارم/داریم؟
التماس دعای بیشتر برای اینکه بتونم افسار خر درونم رو دستم بگیرم نه اینکه خر درونم افسار منو دست گرفته باشه!