چند وقتی هست بشدت بهم ریخته ام و نیاز داشتم حالم خوب شه و خب چی بهتر از یک جمع دوستانه؟! برای همین به الهام گفته بودم که لطفاً دورهمی بعدی بهم خبر بده منم بیام و خب گفته بود سی فروردین دورهمی داریم و من یادم رفته بود و دقیقا همون سی فروردین وقتی که داشتم به چشمای پف کرده ام نگاه میکردم و میگفتم کم خوابیدم برم بخوابم بابا یادم افتاد اوخ امروز سی فروردین و روز دورهمی جمعیت دختر چادری های دیوانه است پس خواب بسه
تند تند غذا خوردم و دوش گرفتم و رفتم حسینیه جمعیت دختر چادری های دیوانه! البته اسم گروه و حسینیه چیز دیگه است ولی من دوست دارم اینجوری خطاب کنم گروه و حسینه گروه دختر چادری های دیوانه خیلی بیشتر بهش میاد تا رگا به معنای مسیر روشن!
من اصلا نمیدونستم که سی فروردین میخوان برای ولادت امام حسین و حضرت ابوالفضل جشن بگیرن و اینجوری شد که وقتی دیدم اوه مای گاد جشن هم هست حسابی ذوق کردم و البته غافلگیر شدم و ذوق مرگ تر شدم که فهمیدم حمیده جانم که مولودی میخونه هیچی اون قاتل دوست داشتنی ای که بدو ورود میخواست منو بکشه هم خجالت رو گذاشته کنار و میخواد مولودی بخونه 
خود مولودی خونی و جشن کلی خوب بود تا اینکه رسیدیم به قسمت خل بازی و مسخره بازی و خوندن روضه حاجی! این روضه حاجی در اصل همون روضه لیست زائرها دست کیه حاج مجتبی رمضانیه که ما تغییرش دادیم و کلی فان شده 
حمیده تعریف میکرد میگفت بار اولی که با شوهرم رفتیم بیرون داشتم بهش میگفتم راستی من قبل عقدمون برای شما یه شعری میخوندم بعد شوهرش میگه چه شعری؟ اینم وسط خیابون شروع میکنه خوندن " من یه دختر دربدرم ، چند ساله همه اش منتظرم ..." شوهرش با تعجب نگاهش میکنه میگه مگه دختر چادریام از این کارا بلدن؟ اینم میخنده میگه نه شوخی کردم ما فقط قرآن میخونیم فوت میکنیم تو صورت هم ! حالا من گفتم این رو شما اگه با یه دختر چادری دیوانه مثل ما ازدواج کردین شوکه نشین
+ حمیده مثل هر سال داره پول جمع میکنه برای ارزاق ماه رمضان هر کسی که من رو میشناسه و اعتماد داره بگه شماره حساب بدم اگه هم کسی میتونه برنج و مرغ و روغن ارزونتر و با تخفیف برای ماه رمضون بهمون بده لطفا کامنت بذاره مرسی