وقتی رسیدیم شانگهای شب شده بود تقریبا نه بخاطر مسافت ها بخاطر ترافیک سر همینم بعد یکم گشتن و شام خوردن توی رستوران سلف سرویس رفتیم هتل و خوابیدیم و فرداش یکی از جذاب ترین روزهای سفرمون بود کلا من خیلی از شانگهای خوشم اومد انقدر که امکانش هست یه روزی بخوام اونجا زندگی کنم
اول از همه رفتیم تی وی تاور که خیلی جذاب بود چون قشنگ طبقه آخر زیر پات هم شیشه بود و میتونستی کل شهر رو ببینی خیلی خیلی جذاب بود برای من ولی خب ارتفاعش انقدری زیاد بود که یکسری از هم سفرها مثل عمه خودم و مامان الیکا جرئت نکردن بیان توی بالکن شیشه ای و از همون داخل شهر رو نگاه کردن ولی ما کلی خل بازی در آوردیم خیلی خوب بود خیلی پایینشم یه موزه بود بزرگ و محشر از این جهت که قشنگ حس میکردی رفتی چین قدیم داری تو چین قدیم زندگی میکنی 
بعد از تی تاور رفتیم کارخانه ابریشم و اونجا تازه فهمیدیم که اووو چه جالب دو جور پیله کرم ابریشم داریم پیله هایی که یک کرم بافته و ازش برای لباس و پارچه استفاده میشه و پیله هایی که دو تا کرم بافتن و ازش برای پتو استفاده میشه و منم که عاشق جک و جونور کلی لذت بردم تازه چندتا پیله رو هم خودم باز کردم بعدم مراحل تهیه پتو رو طی کردم باحال بود خیلییی زیاد هم با حال بود
بعدش رفتیم باغ نمیدونم چی چی! و خوشگل بود کلی ولی خب من بشخصه اگه بنا به بحث باغ و طبیعت باشه هانگژو رو می پسندیدم نه شانگهای رو شانگهای مدرن بودنش جذاب بود خیلی هم جذاب البته هانگژو ثروتمندنشین ترین قسمت چینه و بقیه رو دهاتی میدونن! حتی پکنی های پایتخت رو و حتی شانگهایی ها رو ولی بافت شانگهای برای من جذاب تر بود شایدم بخاطر روز آخرش باشه که میرسیم بهش!
بعد از باغ رفتیم سیرک همچینم برای من جذاب نبود آکروبات هاشون و خیلی بهم نچسبید ولی کروز بعدش حسابی چسبید خیلی هم زیاد چسبید و لذت بردم خصوصا که با الیکا کلی خندیدیم به چی؟ بماند خصوصیه برای من و الیکاست فقط!
بعدشم برگشتیم هتل وسایل جمع کردیم و آماده شدیم برای فردا و دیزنی لند و برگشت به ایران صبح طبق ارا ساعت ده رفتیم سمت دیزنی لند و یازده رسیدیم و بعدش از شروع جایی که پیاده شدیم تا برسیم به ورودی دیزنی لند یه پل بود که روش عکس شخصیتای کارتونی رو زیر تیرهای چراغ برقش زده بودن و همون انقدر راه بود من دیگه نا نداشتم برای همین برام ویلچر گرفتن و همین ویلچر باعث شد بدون صف بتونیم بریم همه جای دیزنی لند رو ببینیم چون مسیر کسایی که ویلچر داشتن و همراهاشون جدا بود وقتی شب شد و برگشتیم تو اتوبوس من و الیکا تنها کسی بودیم که تقریبا بیشتر از نصف وسیله های دیزنی رو بازی کرده بودیم و کلی بهمون خوش گذشته بود بقیه بخاطر صف حتی یکی هم نتونستن برن و در جریان نبودن فقط با 660 یوان ناقابل یعنی یه چیزی نزدیک به ششصد تومن خودمون میتونستن بلیط فست بگیرن و تو صف نباشن که البته بازم در حد رایگان رفتن ما مزه نمیداد! تو اتوبوس انقدر فخر فروختیم! تو فرودگاهم لیدر جان گفته بود ویلچر بگیرین تا صف واینستید و گرفتیم و دیگه نگم براتون خیلی خوب بود کلی لذت بردیم بعد جالبه کل سفرمون ما یه چینی خوشگل ندیدیم امااا این کارمند ترکیش ایرلاینی که ویلچر منو هل میداد خیلی خوشگل بود کلا همه مون ماتش شده بودیم 
بعدم یه چیزی که من کلی لذت بردم من رو یه جایی از عمه ام حتی جدا کردن و جدا بردن برای بازرسی و بعد چون روی ویلچر بودم کلا نخواستن لباسمو (سویشرتمو) در بیارم یا ساعتمو یا کیفمو از زیر دستگاه رد نکردن فقط با اینایی که برای پیدا کردن فلز استفاده میکنن چک کردن فلز باهام نباشه بعد اون آقاهه منو برد پیش بقیه دیدم بقیه لختن! مجبور کرده بودن حتی بلوزشون رو اگه جیب داشت در بیارن خیلی صحنه خنده داری بود تازه کل وسایل کیف شونم گشته بودن که سر اینم این بار تکی فخر فروختم و الیکا میگفت بذار برسیم تهران میکشمت خلاصه که خیلی خوب بود و چون با ویلچر منو تا هواپیما بردن موقع پیاده شدن هم برام ویلچر آورده بودن و برگشتنی هم تا دم تاکسی نه صف وایستادم نه چیزی همه کارامونم کارمندهای فرودگاه کردن خیلی چسبید! 

چندتا چیز کلی یکی در مورد زبونشون اولا که صحبت کردن شون حتی وقتی داشتن قربون صدقه هم میرفتن بخاطر بلند حرف زدن شون و آواشون شبیه دعوا بود و نمیشد بفهمی مگه صورت شخص رو میدیدی بعدم که نوشتارشون وحشتناکه برای هر چیزی شکلش رو میکشن و حرف ندارن مثل بقیه زبان ها اصلا یه وضعیااا و تازه کسی که دیپلم داشت شاید میتونست تا حدی با سواد محسوب شه و بخونه و بنویسه
بعد در مورد امنیت که امنیت شون فوق العاده بود ما شب دیر وقتم رفتیم بیرون ولی کسی مزاحم نشد و بعدا لیدر گفت اینجا پلیس رو نمی بینید زیاد ولی دوربین زیاده سر همینم کسی دست از پا خطا نمیکنه
غذاهاشون همه شیرین بودن شیرین میگم شیرین میشنویدها حتی پاپ کرن هاشون شیرین بود انگار قند میخوردی در این حد بعدشم که این که خیلی ها فکر میکنن همه چینیا حشره میخورن واقعا فکر غلطیه گوشت غالب اونجا واقعا گوشت گاوه بعدش ماهی و مرغ و سایر موجودات دریایی مثل میگو و خرچنگ و هشت پا که فوق العاده لذیذ بودن فقط بعضی غذاهاشون پنیر خاصی داشتن که با وجود مزه شیرین و نسبتا خوب بسیار بد بو بود و خوردنش کار هر کسی نبود واقعا
بعد عجیب ترین چیز کلا مالکیت معنا نداره تو چین و فکر کنم قبلا درموردش نوشتم که بعد یه تایمی همه چی مال دولت میشه
و اینکه درسته همه چی فیلتر بود ولی یه کاری که کردن و خوبه یه چیزی رو جایگزین کردن برای تمام فیلترها که انقدر خوب و کامل هست که مردم احساس نیاز نکنن کاش ایرانی هام یاد بگیرن اگه میخوان سایتی یا اپلیکیشنی رو فیلتر کنن اول بهترشو بسازن بعد دست به فیلتر ببرن
و اینکه اگه گذرتون به چین افتاد حتما کنسرو ببرین چون ممکنه از فست فود خسته شین و غذاهای باب طبع تون پیدا نشه برای اکثر همسفرهای من این مشکل وجود داشت
ان شا الله شب هم پست دورهمی رو مینویسم