خب جالب بود یک بنده خدایی دیشب میگفت چرا از غذاها با آب و تاب نگفتی و اینا حالا موندم مفصل و طولانی بگم یا مفید مختصر و خلاصه؟
دومین شب اقامت ما در پکن مصادف شد با شب سال نو و ما با آفای بهشتی و چندتا از خانواده ها رفتیم یک رستوران ترکیه ای اولش آقای بهشتی آهنگ گذاشتن ولی هیچ کس بلند نمیشد برقصه و این برای من واقعا عجیب بود چون من وقتی بی حجاب بودم امکان نداشت در چنین شرایطی نرقصم دیگه گفتم من بخاطر حجابم ضایعست برقصم شماها که نباید براتون مهم باشه پاشید دیگه ولی کسی بلند نشد تا آخر سر عمه خودم بلند شد و منم پشت سرش بلند شدم شروع کردم دست زدن و پشت سر من الیکا (رفیق فاب من شد از این شب به بعد) بلند شد و بعد بقیه جوون ها و بعدم به زور لیدر رو بلند کردیم برقصه بنده خدا خلاصه زدیم و رقصیدیم و کلی خوش گذروندیم که گارسون اومد وسط و گفت برن آهنگ آذری بذارن و برامون آذری رقصید خیلی هم زیبا و نرم و حرفه ای فقط حیف من قول داده بودم نرقصم و گرنه بشدت داشتم وسوسه میشدم همراهیش کنم چون اگه یه رقصی رو خوب بلد باشم همین آذری و بعدشم لزگیه خلاصه که به سختی خودمو رو صندلی در حال دست زدن نگه داشتم این رو دارم جدی میگم یکی از سخت ترین قسمت های تغییر من و حفظ آبروی چادرم کنار گذاشتن رقص در جمع های مختلف این مدلیه من حتی تو اتوبوسم وقتی آهنگ میذاشتن یه قر ریز میرفتم الیکا غش غش میخندید که فقط منتظر آهنگیا! خلاصه بعد از کلی خنده و شادی و تحویل سال رفتیم هتل 
توی رستوران که بودیم رفیق جان و حریر عزیزم بهم پیامک دادن و جواب دادم وقتی رسیدم هتل دیدم اااه چقدر تلگرام پیام دارم و از همه عجیب تر با اینکه یکی گفته بود ازم متنفره بهم پیام داده بود و دست دوستی دراز کرده بود کلی هم کوتاه اومد گفت اصلا من دیگه نمیگم با فلانی چت نکن فقط هر چیزی نگو! اما میدونین من هر کاری میکنم نمیتونم اونی باشم که اون میخواد و میریم رو اعصاب هم برای همین الان باز بلاک شده باشد که رستگار شویم (آهای اونی که میدونی فردا قرار بود چی بشه نیای نق بزنیا)
خب داشتم میگفتم برگشتیم هتل و بعد کلی چت موبایل به دست غش کردم
صبح باز ساعت 8 تو لابی هتل بودیم ادامه ی گردش پکن این بار صبح زود اول رفتیم کارخونه یشم و بعدشم دیوار چین یه جایی هم که دیروزش رفته بودیم چون عکس نگرفته بودم یادم رفت بگم رفته بودیم کارخانه مروارید و اونجا یه خانومی یه صدف رو تشریح کرد یکی هم من به کمکش تشریح کردم خیلی جذاب بود بعد فهمیدیم که مروارید رنگ های مختلفی داره که دلیلش آبی که توی اون رشد میکنه هستش و توی چین فقط مروارید صورتی و بنفش رو میشه پرورش داد و رنگ هایی بود که ما فکر میکردیم جزو اونا نیست ولی توضیح دادن جزو هموناست و آب شور یا آب شیرین بشدت روی رنگ تاثیر میذاره متاسفانه الان یادم نیست آب شور مروارید سیاه میداد آب شیرین مروارید سفید یا برعکس بعدم گفت اگه میخواهید متوجه شید اصله یا نه به هم بسابید باید یه گرد سفید رنگ تولید شه و بعد پاک کردنش خراشی رو مروارید نباشه
توی کارخونه یشم هم گفتن اکثریت فکر میکنن یشم فقط سبزه اما رنگ بندی داره و مشهورترینش سبزه بعد نشون دادن چطوری سنگ یشم رو با آب تراش میدن و چیزای مختلفی میسازن یه سری گوی هم داشتن که یا سه تا توی هم بودن یا نه تا توی هم بودن بهش میگفتن خانواده شاد و میگفتن هر خانواده چینی بسته به تعداد شون یکی از اینا داره اگه فقط یه زن و شوهر و یک بچه باشن سه تایی اگه چهار نفر یا بیشتر باشن نه تایی، لایه رویی که بزرگتر و ضخیم تر از همه بود نماد پدر خانواده بود بعدی نماد مادر و داخلی ها نماد فرزندان که قابلیت تکون خوردن داشتن و تفسیرش این بود که بچه ها لقن تکون میخورن چون عضو آسیب پذیر خانواده هستن و همیشه ناملایمات اول روی اون ها اثر میکنه!
بعد از کارخونه یشم رفتیم دیوار چین خود چینی ها برای این دیوار ارزش و احترام زیادی قائل هستن انقدر که اگه کسی تا آخرین پله دیوار بره قهرمان ملی حساب میشه و بهش یه مدال به اسم خودش میدن بعد خیلی سخت بود بالا رفتن از دیوار چین نه بخاطر تعداد پله ها بخاطر اینکه یک پله ده سانت بود یکی پنجاه سانت خلاصه که واقعا سخت بود و من فقط تا وسطاش رفتم ولی جهت یادگاری از پایین پله ها عمه برام مدالشو گرفت! 
بعد از دیوار چین رفتیم کی اف سی شایدم مک دونالد جدا یادم نیست از بس که همه اش رفتیم کی اف سی و مک دونالد و برگر کینگ چون غالب گروه میترسیدن غذای چینی بخورن ولی از من به شما نصیحت رفتین حتما بخورین فقط پنیردارشو نخورید بقیه شون خوبن خیلی خوشمزه ان خصوصا سالادهاشون اینا رو من تو شام هایی که خودم و عمه خوردیم فهمیدم 
بعد ناهار رفتیم دانشگاه طب سنتی شون برای ماساژ پا که بسیار مزه داد یه روغنم بهمون فروختن خیلی خوبه واقعا درد رو سریع خوب میکنه بعد از ماساژ رفتیم باغ تابستانه یک جای پر از درخت بسیار بزرگتر از شهر ممنوعه اما با پیاده روی کم تر یه دریاچه خوشگلم داشت با یکسری مجسمه و یه پل که چون گروه سردش بود نرفتیم روی پل و ظاهرا اونجا یه خبرایی بوده که ما نفهمیدیم! بعدشم رفتیم یه جایی برای چای و مراسم چای وااای که چقدر چای دارن یکی از یکی خوشمزه تر انقدر خوب بود مام که ترک و عاشق چای و اینا کلی خرید کردیم اینجا البته چای هاشون با چای های ما فرق داره مثلا یه چای خیلی باحالی داشتن مزه برنج دودی میداد!
بعد از اون رفتیم هتل و عمه سوشی و یه دسر خیلی خوشمزه گرفت با چیپس ذرت بسیار چسبید خصوصا که هلاک بودم و مجبور نشدم از هتل خارج شم
دوباره فردا صبحش ساعت هشت تو لابی هتل بودیم و این بار سوار اتوبوس شدیم به سمت راه آهن تا بریم هانگژو یه چیز جالب که میگفتن اینجا تجمع نکنید خلاف قانونه! 
کلا چین در عین اینکه زیبا بود همه مردم به نظر شاد می اومدن همه ماشین های لوکس داشتن بنز و بی ام دبلیو و آ ائودی و این ماشین چینی هایی که تو ایران هست نبود و البته تا دلتون بخواد دوچرخه بعد اون وقت ممکن بود طرف بنز داشته باشه توی یه خونه سی متری زندگی کنه کلا ماشین براشون مهم تر بود چون بیشتر بیرون از خونه بودن بعدش یه چیز عجیب اینکه آیا از فیلترینگ ایران ناراضی این؟ فکر میکنید زیاده روی کردن؟ فکر میکنید آزادی نیست؟ یه سر برین چین تا بفهمید فیلتر یعنی چی حتی گوگل فیلتر بود شبکه های اجتماعی جز ویچت همه فیلتر بودن و حتی تو شانگهای سرور فیلترشکن هم فیلتر بود دیگه نبینم ناشکری کنیدها...
خلاصه که راهی هانگژو شدیم با قطار سریع السیر و بسیار دقیق و منظم و سر تایمی که رو بلیط بود رسیدیم هانگژوی زیبا هانگژوی عاشق واقعا عاشق هر چقدر پکن پر از بافت قدیمی و ساختمون بود هانگژو پر گیاه و طراوات و مدرنیته بود واقعا جذاب بود ان شاء الله در مورد هانگژو فردا می نویسم الان دارم دیگه غش میکنم سرما خوردم تو هواپیما یعنی کل گروه سرما خوردیم دورهمی در حال تب و لرزیم!... التماس دعای خوب شدن