مامان میثم شد قاتل بروسلی! رفته بودیم آزمایشگاه هااا همه هم رفته بودیمااا ولی عنترترین عنتر این شهر گفت برین چرا اومدین و فلان مام رفتیم رو حساب اینکه خانوم رزاقیان لعنت الله علیه پیچیدیم به بازی میثمم قاااااااطی کرد بهمون پیک ناشادی نوروزوی داد و گفت جوابشو تا ششم ایمیل بزنیم براش!

بعدش من اعصابم خرد شده بود زنگ زدم به اوشون گفتم من اعصابم خرده نمیخوام برم خونه میای تجریش؟ گفت باشه ولی من فلان جام یکساعتی معطل میشی برو امام زاده صالح دیگه رفتم امامزاده و نشستم تو حیاطش و داشتم داد بی داد میکردم تو ویس تلگرام که عاره پسره ی فلان و بیسار و اینا که دیگه نگم بهتون چیا گفتم از شدت عصبانیت بعد یه خانوم تپل مپل (منم که عاشق آدمای گردالی!) بهم گفت چی شده دخترم؟ منم بهش کامل گفتم و دل داریم داد و خندوندم تا آروم شدم یکم و گرنه فرنوش که زنگ زد پقی زدم زیر گریه از شدت عصبانیت و ناراحتی و به اوشونم گفتم اومدی نترسیااا عصبانی و گریونم که دیگه تا بیاد یکم بهتر شدم به لطف خانومه

بعدش اوشون اومد و چون من یه دروغی گفته بودم که لو رفت... کلی عصبانی شد بعدم که گفت همه چی بین مون تموم شد و اینا بعد من داشتم در جهت مخالفش میرفتم دیدم یکی اومد کنارم گفت من مثل تو نامرد نیستم میام تا تاکسی بگیری تو تاکسیم زنگ زد که ببخشید ناراحتت کردم با اینکه من اشتباه کرده بودم هیچی دیگه یکم بعد باز آشتی کردیم و منم غلط بکنم دیگه باعث ناراحتیش شم تا حالا ندیده بودم کسی انقد مظلوم عصبی شه ...
التماس دعای آدم شدن...