داشتم با فرنوش صحبت میکردم و میگفتم ای بابا چرا استاد به ایمیلم جواب نداد؟ یعنی بخاطر روز مادره یا کلا مدلشه و جواب نمیده به آدم؟ بعد فرنوش که مغزش دیگه کاملا خسته شده بود گفت مگه مامانه؟ یعنی قشنگ فرض گرفت از آسمون نازل شده استاد جنگخواه یا چی که به ذهنش نرسید منظورم اینه پیش مادرشه و اگه زن داشته باشه هم که خب بساط بیرون رفتن و هزار و یک چیز دیگه که بتونه زنده بمونه و کشته نشه که روز زن رو یادش رفته خلاصه که خدا ما رو ببخشه از اون روز به بعد جای استاد جنگخواه میگیم مامان میثم با اینکه ایمیلم رو هم جواب داد بنده خدا 
ازم خواسته مثل صاحب اسمم باشم فاطمه وار رفتار کنم و چون که بین مردهایی که میشناسم بیشترین میزان رفتار علی وار رو داره نشد همچین بزنمش که صدای بزبز قندی بده قبلا کسی بهم میگفت فاطمه وار باش میگفتم یعنی میخوای بگی بدم؟ بعدم میزدم لهش میکردم به همین مناسبت و اینکه کل خانواده ام نیز پشتشن از من بیشتر دوستش دارن حتی! (شماها نمیدونین من مال کدوم پرورشگاهم؟) قرار شده اگه کاری کردم که نباید، منفجرم کنه و اینکه چرااا عید نمیاد؟ برم چین بیام؟ بعدش برم شمال؟ واسه اولین بار برای سفر شمال ذوق دارم واقعا!