داشتم توی دیجی کالا میگشتم برای خودم گفتم بذار سالنامه هاشو چک کنم ماشالله چقدر سالنامه های دلبر داشت با دیدن تک تک شون یاد یکی میفتادم با جغدهاش یاد شباهنگ با یکی شون که بنفش بود و اسمشم خانومچه بود یاد بانوچه با طرح دختربچه اش که عکس کوالای پیر بود یاد کوالا جانم با تقویم اسمایلیش یاد سمیرای عزیزم و با سالنامه ی طرح کتاب فارسی اول دبستان قدیم یاد جاری سابقم
بهش پیام دادم میگم اینو برای عیدی برای زن داداشت بخر واسه کودک درون منم این سالنامه رنگ آمیزیه رو بخر حالا امیدوارم جدی نگیره چون من که نمیتونم کادوش رو قبول کنم بابام بفهمه اعدام میشم و دوست ندارم 
بی ربط نوشت1: بهش یک مشاوره ی مخصوص! دادم میگه میدونم استادت خودم بودم ولی ازم جلو زدی باید ازت بترسم چون الان قدرت تو بیشتر از من شده! 
بی ربط نوشت2: خیلی غیرمستقیم بهم گفت که خیال برت نداره
بی ربط نوشت3: بهم ایکس و ایگرگ و زد گفتن داره دروغ میگه ها میگفتم نه بچه مومنه مذهبیه فلانه بیساره نمیاد چنین دروغی بگه ولی اشتباه کرده بودم و دوست دارم خفه اش کنم که بخاطرش با همه دعوا کردم و اینجوری ضایعم کرد با دروغش... لعنت بهت بچه!