نق اول: فردا امتحان مبانی کامپیوتر دارم و گاو پیشم پرفسوره واقعا ولی اصلا حوصله درس خوندن ندارم و امیدم به امتحانای عملی قسمت های بعدیه که فولم و بلدم.
نق دوم: یک پسری هست من و فرنوش ازش خیلی بدمون میاد بعد این تایم ریاضی و آزمایشگاهش فرق داشت کلا با ما بعد از شانس ما با جفت استادها صحبت کرده باید تحملش کنیم کل روز...
نق سوم: عید اگه اتفاق خاصی نیفته قراره بریم چین بعد من میخواستم برم حشره بخورم ببینم چطوریه که این همه آدم میخورن و خب اصولا به نظرم میتونست تجربه جالبی باشه منتهی سرچ کردم و طبق فتوای مراجع که خب مرجع منم شامل میشد خوردن حشرات حرام است! چرا خب؟ بر چه اساسی؟
نق چهارم: اسنپ چرا انقدر بووووووقه؟ روزهای بارونی آدم رو زیر بارون میکاره میره پی کارش...
خنده اول: تو کانال کراش یابی دانشگاه هی میگفتن ما رو فلان پسر کراش داریم و برام سوال بود کیه؟ امروز دیدمش بعد یه رفتارهایی نشون داد که استاد بهش گفت که تو واقعا قراره بعدا مرد یه خانواده شی و بهت تکیه کنن؟ اصلا هیچ دختری هست دوستت داشته باشه با این اخلاق؟ و من میخواستم کانال کراش رو نشونش بدم بگم استاد ببین کشته ها داره پسرمون، جدای از رفتار امروزش که عجیب بود و غیر معقول شبیه بره ناقلاست و آدم دوست داره سر به سرش بذاره! 
خنده دوم: این رو نمیشه با جزئیات بگم فقط میتونم بگم من عاشق شنبه هام فقط و فقط بخاطر اینکه استاد فیزیک مون خیلی باحاله و بچه ها باحال تر فان ترین کلاس دوره لیسانسم میشه گمونم این حجم از خنده فکر نکنم دیگه توی هیچ کلاسی پیش بیاد

بی ربط نوشت1: باز یه مدتی هست ارتباط داریم من و اونی که میدونم خریت محضه بعد جالبه غیرتی میشه برام! داداش شما وقتی باید غیرتی میشدی حواست به همه بود جز من الانم خواهشا برای همونایی غیرتی شو که بخاطرشون به من توهین کردی... من نمیدونم چرا باهاش ارتباط دارم الان اما میدونم دیگه برای علاقه نیست و میترسم از سر نفرت باشه من یه وقتایی متوجه حس واقعیم نیستم... ان شاء الله نخوام تلافی کنم... خودمم فازمو نمیفهمم!...