یک. دوستم بود که تو پست قبلی گفتم فکر نمیکردم جوابم رو بده و خیلی خوشحالم کرد جواب داد، چند روزی خوب بودیم خیلی خوب بودیم تا اینکه یک چیزی گفت و جوابی شنید و باز قهر کردیم یعنی قهر کرد حقم داشت ها ولی خب... منم حق داشتم
دو. رژِیمی که گرفتم تقسیم میشه به دو گروه روزهای پونصد کالری و دو هزار کالری روزهای دو هزار کالری عالین ولی امان از روزهای کم کالری روزه ی آب میگیری در حد شعب ابی طالب! سحری فقط سه تا خرما داری با صد گرم هویج و ساقه کرفس و خیار و خیارشور!!! البته میتونی هم در طی روز بخوری سحری طور نخوری و خب هر چقدر هم بخوای چای و قهوه ی بدون شکر و آب مجازی بخوری... شام هم هشت به بعد فقط مجازی یه بشقاب سینه مرغ و سبزیجات آب پز بخوری خلاصه شکنجه ای محسوب میشه
سه. رفیق جان هی خوب میشه موقتی هی باز بهم میریزه هی منم باهاش بهم می ریزم و یه اوضاعیه خلاصه ...
چهار. امروز دیدمش عباسی رو اومد سر کلاسش خانوم ! ولی با نیم ساعت تاخیر بعدشم چپ و راست تیکه مینداخت بهمون و من داشتم قاطی میکردم بزنم خفه اش کنم که مریم نذاشت خفه اش کنم و گرنه حقش بود بکشمش بعد رفتیم ناهار و بعدشم کلاس عشق جان و کلی بگو بخند و بازم کم بودیم و درس نداد ولی حسابی من تو چشمش بودم و خودشیرینی کردم!
حرف زیاده ولی تصمیم گرفتم یه دفترچه خاطرات روی کامپیوتر نصب کنم بیشتر اونجا بنویسم، یک دفترچه خاطرات معرفی میکنید؟