امروز ساعت 10:10 دقیقه کلاس ریاضی دو داشتم با استادی که نمیشناختمش اصلا ولــی دوستان محترم مهندسی میگفتن بی نظیره محشره فلانه و خلاصه که کلی تبلیغات کرده بودن که خوبه و میتونم بگم خیلی کم تعریف کرده بودن ! استاد انقدر باحال؟ من دو سال بود انقدری که سرکلاس ریاضی و فیزیک خندیدم این دو روز، نخندیده بودم از خوبیاش هر چی بگم کم گفتم فقط میتونم بگم اگه از این استاد بیست نگیرم باید بمیرم! در این حد!
بعدش آزمایشگاه جانوری داشتم و نمیدونستم برم یا نه دو دل بودم بشدت که یکی از بچه ها گفت منم دارم بیا بریم که اگه جنگ خواه اومده بود نگه شما نیومده بودین اگه نیومده بود بگیم ما انقد مشتاق بودیم که غیبت نکردیم! آدرسم یاد میگیریم خلاصه که رفتیم و گفتن از هفته دیگه شروع میشه آزمایشگاه هاتون و راه افتادیم سمت سر کوچه که دیدم اااع بابا میگفت آزمایشگاه تون رو به روی کوچه دوست فسیلته ها نمیفهمیدم فکر میکردم بلدم اونجا رو ولـــــی نخیر بلد نبودم و همونجا بود و کلی شوکه شدم و ذوق کردم چون از این به بعد، بعد از دو تا کلاس عشق میرم خونه دوستم و بسیــــــار شادم
دعا کنین بتونم از جنگ خواه جان بیست یا کم کمش نوزده بگیرم این نمره از تمام نمره های دیگه مهم تره چراشو بعدا میگم فعلا دعا کنین که بتونم ازش بیست بگیرم و اینجوری نشه که کلی تلاش کنم و یهو بشم 18.75!