امروز اولین روز ترم جدید بود و من از صبح یکم عصبی بودم که قراره عباسی گور به گور رو ببینم ولی نیومد که ! البته بهتر هر چی کمتر ببینمش بهتره بعدم این سری خودم رفتم اعلام کردم نه ساعت اول نه ساعت دوم نیومده و غیبت زدم براش دلم خنک شد حداقل! این سری تو روش کاریش ندارم ولـــــــــی پشت سر دارم براش !
بعدش با دوستان جان مریم د و فاطمه م رفتیم رستوران مورد علاقه ی من و کلی گفتیم و خندیدیم و حسابی مزه داد بهمون بعدش رهسپار شدیم سوی دانشگاه که من یهو زمین خوردم نابود شدم حسابی ! الان سمت راست صورتم دو تا لپ دارم ! بعد مریم هی سعی میکرد کمکم کنه بلند شم من هی میخندیدم و نمیتونستم خودمو جمع کنم تا اینکه یه آشنا دیدم عین قرقی بلند شدم 
خدایی چه وضعشه از وقتی من میرم اینجا دانشگاه خیل آشنا در اونجا حضور پیدا کرده دوست عمه مطبش اون اطرافه یکی از بلاگرها اون اطراف کار میکنه یکی از دوستای سید توی مهد اونجاست بعد من موندم این دوست سید چرا امروز تو خیابون بود ایــــــــــش
بعد رفتیم دانشگاه رفتیم تو دستشویی مریم عین این مامانا چادرمو میشست و نق میزد خیلی بامزه بود بعدش رفتیم سرکلاس مرساق جانی بهترین استاد این ترمم همین مرساق جان باید باشه هر چی از خوبی و با حالیش بگم کم گفتم یه پیرمرد خیلی بامزه و با نمک و شوخ و مهربون که میگفت شما چرا اومدین آخه؟ حالا چون کم هستین من درس نمیدم یکم آشنا شیم و اینا بعدش کلی ما رو خندوند و ساعت دو گفت خب دیگه برین خونه هاتون تعدادتون کمه درس چی بدم؟ شمام که اکثریت مشتاقین برین پس برین خونه هاتون خلاصه که خیلی با شعور و با فرهنگه خصوصا اونجایی که گفت برای حضور منظم نمره قائل میشه بعلاوه ی اینکه حتی پنج رو ده میده در این حد با فهم و شعور واقعا!