اولین روز برفی سال نود و شش

دیشب که دیدم برف میاد و مدارس رو تعطیل کردن فکر نمیکردم برفش تا صبح و حتی ظهر و بعد از ظهر ادامه پیدا کنه و کلی برف بشینه رو زمین و تهران جان رو دوست داشتنی کنه خوب ترین قسمت ماجرا اینجاست که با هیچ کسی که قبلا بوده و الان نباشه با تهران برفی خاطره ندارم جز بابابزرگم و مامان بزرگم و خب برای بابابزرگم و مامان بزرگم دو تا جایگزین عالی هست پدر و عمه ام؛ عمه ام عین گادفادر جانم میمونه تو خیلی مسائل حتی سبک مهرورزیش که اینجوریه که دوستت داره ولی درست با زبون خوش نمیتونه بگه با رفتار نشون میده و توقع داره تو هم بهش توجه کنی و نکنی دلخور میشه عین گادفادر جانم که قهر میکرد و باعث میشد دوستم با خنده بگه بابابزرگت بیشتر شبیه داداش بزرگترت یا حتی دوست پسرت میمونه! و پدرم عین مادربزرگم اصلا از شباهت پدرم و مادربزرگم میگن شهریوری ها ابراز محبت کلامی بلد نیستن ولی دروغ محضه پدر و مادربزرگم اثبات کردن که بله خوبم بلدن هر چند که اندازه گادفادرم هیچ کس بلد نیست گادفادر جان در دوران عاشقیت و قبل نامزدی و ازدواج یکسری نامه ی خیلی عاشقانه داره که هر دختری با هر طرز تفکری با خوندنش یقین دارم گول میخوره حالا مادربزرگ من که هیچی...
خب اینا رو گفتم که بگم یک روز برفی عالی بدون دل گرفتگی بخاطر نبود عزیزی داشتم صبح اول ساعت شش بیدار شدم و با دیدن برف بدو رفتم بالکن و سرفه کنان برگشتم تو و لباس گرم پوشیدم نمیرم و رفتم حیاط و تو همین اطراف گشت و گذار و ساعت هشت و نیم برگشتم خونه و رفتم خوابیدم گرم شم که عمه خوابالو اومد تو اتاقم گلدون اتاقم رو آب بده گفت برف اومده گفتم صبح بیدار شدم دیدم بهش نگفتم بیرونم رفتم که نکشتم شش صبح تنها رفتی بیرون دختر؟ یکم که گرم شدم رفتم صبحانه خوردیم و دیدم عمه هی میگه بیا بریم پشت بوم دیگه تصویب شد بریم باغ موزه ی نزدیک خونه مون که یک کافه ی خیلی عالی هم داره حاصلش شد یک ساعت انتظار تو سرما، چندتا عکس، برف بازی به این شکل که عمه هی گوله برفی درست میکرد بزنه به من و من طبق یه عادتی از بچگی میگرفتم شون گوله ها رو پرت میکردم سمت خودش! اولین گوله برفم در نهایت دقت و تعجب پرت کرد داخل جیب پالتوم البته غیر عمدی بود کاملا؛ بعدش یه لیوان چای نبات و بیسکوئیت خونگی برای من و یک هات چاکلت دارچینی برای عمه و یک کیک شکلاتی برای هر دو موقعی که چای رو میخواستم بخورم گل کنار لیوانش رو ندیدم و بعد تموم شدن چای دیدمش و برداشتمش برای یادگاری امروز


در نهایت از پیرمرد دوست داشتنی ای که امروز تولدشه ممنونم که انقدر خوش قدمه و روز تولدش انقدر برای من خوب بود... هر چند که به قول یکسری از دوستان این روز خوب ما روز بدی بوده برای خیلی ها و امیدوارم خدا خودش کمک شون کنه من که متاسفانه کاری از دستم براشون برنمیاد...

  • یا فاطمة الزهراء
اقا نامه ها رو بذارید لطفا
لاززم میشه بلاخره :-D
اتفاقا میدونستین گادفادرم متولد مهر ماه بود؟ البته سوم مهر :) اون روزی که فهمیدم شما متولد مهری یاد بابابزرگم و رفیق جان مهر ماهیم افتادم ناخودآگاه کلی حس بهتری نسبت به شما پیدا کردم با اینکه ربطی نداره ماه تولد آدما ولی خب 
+
میذارم حتما اتفاقا به عمه گفتم نامه ها رو بده اسکن کنم :دی
چه شخصیتای جالبی :))
جنس موثتی که شبیه گادفادرِ واسه من خیلی جذابیت داره! صد البته که من خودمم از اینجور آدما محسوب میشم که نمیتونه خوب ابراز محبت کلامی کنه اما انتظار دوچندان داره که درک شه و بهش ابراز کنن.
منتها این مورد یجورایی تو ما موروثیه. 
باغ موزه توجهمُ جلب کرد. نمیدونم اونه یا نه... شاید به هم نزدیک باشیم. 
خیلی :))
من برعکس خیلیییییییییییییی میگم شاید بیشتر از عمل
تو من موروثی نیست چون اینجوری دوست دارم اینجوریم 
شاید :) 
خیلی قشنگه که آدم بگه. یکی از آرزوهام اینه که بتونم و بگم. منتها نه زیاد. حس میکنم تو ذاتمه. چیزیه که زیاد نمیتونم تغییرش بدم. سعیمُ یجاهایی کردم اما ی چیزاییم مانعش میشه
هوووم چی بگم منم برعکس دوست دارم یکم خوددارتر باشم ولی اصلا نمیشه
طبیعتِ انسانه... دنیال چیزایی میره که نداره
بله :) 
روزهای برفی براتون خوش باشه
جریانی که تعریف کردید یاد سال های دور افتادم زمانی که خونه پدربزرگ زندگی می کردیم، عجب روزهای بود.
موفق باشید
ممنون به همچنین
خیلی حس خوبیه
سلامت باشید
عههههههه
به به چ سعادتی
من 4 مهرم
یه روز کوچیکترم :-D
خدا رحمتشون کنه


ما منتظر نامه ها هستیم پس :-D
اوا چرا من فکر میکردم شما سی مهری؟ :))
با کی اشتباه کردم یعنی؟ :/ :))
یک روز فقط کوچولوترین؟ سالش حساب نیست؟ :))
خدا رفتگان شما رو هم بیامرزه 
ان شاء اللّه میذارم شون در اولین فرصت
این نامه ها رو بذارید تو موزه ی خانوادگیتون :)
:))
نه من میخوام بذارم تو وبم در راه رضای خدا و اینا :)) البته رمزی! که یه وقت یه بی شخصیت سو استفاده نکنه بره مخ بزنه
اصلا آدم کیف میکنه این برف انقد همه رو خوش حال میکنه:)
:) البته همه ی همه رو هم خوشحال نمیکنه

سئوگیلیم، عشق اولماسا وارلیق بوتون افسانه دیر

عشقیده ن محروم اولان  انسانلیغا بیگانه دیر

سئوگی دیر  یالنیز محبت دیر حیاتین جوهری

بیر کونول کی عشق ذوقین دویماسا، غمخانه دیر

میشه ترجمه کنین؟ من ترک هستم ولی متاسفانه کامل نمیفهمم :(

عشق من اگر عشق نباشد هستی افسانه ای بیش نیست

کسی که از عشق محروم باشد، با انسانیت بیگانه است

فقط عشق و محبت جوهر حیات هستند

دلی که عشق را درک نکند، غمخانه است


بخندین ناراحت نباشین دیگه :)

در این سرمای زمستانی دلتان چون آتش گرم باشد و چون برف پاک :)

مرسی
نگران نباشید من تقریبا همیشه میخندم حتی وسط گریه 
ممنون به همچنین برای شما :) 
کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

من یک دختر مسلمانم

مژده ای دل که مسیحـا نفسی می‌آیـد
که ز انفاس خوشش بوی کسی می‌آید
از غـم هجر مکن نـاله و فـریــاد کـه مـن
زده‌ ام فـــالـی و فریـــاد رسـی مـی‌آیـد
آرشیو مطالب
Designed By Erfan Powered by Bayan