اصلا اینکه عاشق باشی در عین این که شیرین و دلپذیر میتونه باشه حماقت محض هم هست! وقتی عاشق نباشی دیگه زنده مرده ی کسی برات مهم نیست چه برسه به اینکه بخاطر کسی نگران شی و بی خواب شی و وقتی از اون مطمئن شدی تازه خوابت ببره!... یا وقتی عاشق نباشی برات اهمیتی نداره فلان شخص که دبیر یکسری گودزیلا و هیولا شده اگه دانش آموزهاش نمره خوب نگیرن (خوب هم از نظرشون یعنی فقط و فقط بیست ولاغیر!) اعصابش رو خرد میکنن اگه عاشقش نباشی میگی چشمش کور، دندش نرم میخواست معلم نشه ولی وقتی عاشق باشی برای موفقیت شاگردهاش دعا میکنی بلکه نمره ی خوب یا همون بیست بگیرن تا اذیت نکنن معشوقت رو... اگه عاشق نباشی بخاطر چند ساعت بی خبری سردرد نمیشی گریه نمیکنی... عاشق نباشی غذای مورد علاقه اش رو به راحتی میخوری یه آبم روش و یادشم نمیفتی عاشق که باشی غذا اگه خوشمزه باشه کوفتت میشه که ای بابا دوست داره ولی نیست!


۱. اصل عنوان "وآن که معشوقی ندارد غافل است _ غزل ۷۲ سعدی"